حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
130
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
يا صورت شريعت ، يا صورت عافيت ، يا صورت قلب ، يا صورت عقل ، يا صورت روح ، يا صورت اسرافيل ، يا صورت جبرئيل ، يا صور حسن التباس . از اين همه حقيقتش صورت شريعت است . جمعهء قايمه جمعهء معروفه تا روز قيامت است ، يا عيد فطر ، يا عيد اضحى ، يا روز عرفه . يا روز قيامت « ذلِكَ يَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ ، وَ ذلِكَ يَوْمٌ مَشْهُودٌ » . « 1 » به شاهد كعبه آيات حق خواهد كه صاحبان بصيرت را از كعبه ظاهر مىشود « فِيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ » « 2 » يا زوّار كعبه از آدمى و ملك ، يا مقام ابراهيم ( ع ) و آن موضع قدم اوست و دانهء جوهر از بهشت است ؛ يا حجر اسود ، يا اسمعيل ( ع ) يا انس حق كه در كعبه است ، يا قطب كه پيوسته در حرم است ، او رئيس ابدال است . يا خضر ( ع ) « 3 » يا سيّد زوّار كعبهء قدم ، شاهنشاه مسند كرسى ازل ، اخطب خطباء مهاد كرسى ، افصح فصحاء زباندانان عرش ، آنكه در لامكان مكانش خواند ، و در كان ، كان بود ، محمّد مصطفى ( ع ) . حق گويد : نجباء صديقان را لمحات تجلّى است در قبض ارواح ايشان از حق . بهر لمحهاى . روح صديقى [ بستاند ، و ديگرى را ] به جاى او در اين عالم از عاشقان بنشاند ، خواجهء جان سخندان ( ع ) چنين اشاره كرده است در عبارات نبوى . چون در آن خليفه حق نظر كند ، او را برگزيند . بعد از آن هركه او را بيند ، دوست دارد ؛ بپذيردش ، اگر بيشتر از هفتاد هزار باشد . همچنين خبردار طوطى ملك قدم گفت : به شفاعت يكى از امّت من ، هفتاد هزار بىحساب در بهشت روند ، و اويس قرنى آن شفاعتكننده است .
--> ( 1 ) . هود ، آيه 105 . ( 2 ) . آل عمران ، آيه 97 ؛ در آنجاست آيات روشن . ( 3 ) . خضر : نام پيامبرى كه صاحب موسى ( ع ) بود و نام اصلى او را تاليا گفتهاند و پارسيان ايليان يوهن مىگويند . او را خضارن نيز گويند . لقب پيامبرى كه « ارميا » نام داشت و در نبوت او اختلاف است . نزد بعضى « نبى » است و برخى او را « ولى » گويند . نام پيامبرى كه خداوند موسى را براى آموزش نزد او فرستاد و موسى بر كردههاى او انكار آورد و خضر حكمت اعمال خود به او گفت و از او جدا شد . گويند خضر تا قيامت زنده باشد و مسافران خشكى را يارى دهد . چنان كه الياس مسافران دريا را نجات دهد . و گويند آب حيات را خورده و هميشه زنده مىباشد . در افسانهها آمده كه اسكندر قصد آب حيات كرد ، ولى موفق به خوردن آن نشد ، اما خضر بر آن آب دست يافت و از آن بخورد و تن بشست و زندگانى جاويد يافت . نزد صوفيان كنايه از بسط است ، چنان كه الياس كنايه از قبض است . ابن عربى گويد : سرور ما خضر از آن به بسط تعبير مىشود . زيرا قواى مزاجى او به عالم شهادت و غيب بسط مىشود و همچنين قواى روحانيت و نقيض بسط قبض است كه از آن به پيامبر الياس تعبير مىشود ( رساله حكمة عاليه ، ص 18 ) .